شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت :
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست !
دادگاه عشق : قسمم قلبم بود .
وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و
دلسوختگان قاضی نامم را بلند خواند
و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
و من محکوم شدم به تنهایی و مرگ ...
کنار چوبه ی دار از من
خواستند آخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند :
دوستت دارم ...

قلبم می گفت :
دوستش بدار
پاهایم می گفت :
به طرفش برو
دستهایم میگفت :
در آغوشش بگیر
اما قلبم می گفت :
غرورت را از دست مده !
نوشته شده توسط مرجان در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت

![]()
حتي به خودت هم دل مبند . مي رسد روزي كه حتي نگاهت را نمي شناسي
![]()
دوستت دارم
مي دوني چرا تا حالا بهت نگفتم دوست دارم ؟ چون مي ترسم مي ترسم اگه بدوني كه چقدر دوستت دارم از شدت خوشحالي جون بدي و ديگه مال من نشي
![]()
ماه زندگي
همه آدم ها شب رو اميد ديدن روز دوست دارند اما من شب رو به اميد ديدن تو دوست دارم آخه تو شب ها تو آسمون مي درخشي مي دوني چرا؟ چون تو ماه زندگي مني و اونقدر قشنگي كه خدا دلش نمياد فقط براي من بتابي به خاطر همين توي شب هاي سياه تو مي شي ماه تموم آدم ها
![]()
آبي
آبي ترين آب ها در آبي بودن دلي چون آي عشق من رنگ آبي به خود مي گيرد و آبي آسماني را به رخ تمام رنگ هاي دنيا ميكشد آبي باشيد آسماني بمانيد
![]()
زيباترين
وقتي گريه مي كني رنگ صورتت پاك مي شود اشك هاي تلخ زيبايي ات را به تاراج مي برند وقتي مي خندي اما انگار رنگين كمان را بر رخت نقاشي كرده اند بخند كه زيباتريني
![]()
اشتباه
به تو تكيه كردم غافل از اينكه تو خودت متكي به بادي
![]()
مثل اشك
وقتي سرت رو مي ذاشتي رو شونه هام اشك مي ريختي عاشق اشك هات مي شدم ولي هيچ وقت فكر نمي كردم كه مثل اشك هات يه روزي از چشم هات مي افتم
![]()
رفتي
خنديد خنديدم گريه كردي گريه كردم شاد بودي شاد بودم غمگين شدي غمگين شدم رفتي .... من؟....ماندم
![]()
بالاخره
شك نكن ما به هم مي رسيم شايد اينجا نه ... ولي......شايد.....اما....اگر....حتي....حتما....بالاخره....به هم مي رسيم

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند


نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم























نوشته شده توسط مرجان در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 ساعت 18:21 موضوع | لینک ثابت
پسر به دخترگفت : دوستم داری ؟! اشک ازچشمای دختر جاری شد ،
می خواست بره که پسر دستشو گرفت و اشکاشو پاک کرد و گفت :
اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم و طاقت
دیدن اشکاتو ندارم دختر سرشو پایین انداخت و گفت : میدونی چیه ؟
من دوستت ندارم ! من ... من بدجوری عاشقت شدم .
پسردستای دخترو رها کرد و باقیافه ای غمگین از دختر جدا شد .
دختر فریاد زد : مگه دوستم نداری ؟؟ چرا داری میری ؟
پسر جواب داد : چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم
دخترگفت : فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنها باشه
توی دنیا نمی مونه !!! تو که دوست نداری من بمیرم هان ؟؟؟
پسرگفت : آنقدر دوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی !
چون میگن عشق یه جورگناهه . دختر : اماعشقم پا که !
پسر فریاد زد : عشق پاک دیگه هیچ جای دنیا پیدا نمیشه و
دختر و برای همیشه تنها گذاشت .

نوشته شده توسط مرجان در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 ساعت 15:14 موضوع | لینک ثابت



زندگي را دوست دارم اما نه در قفس
بوسه را دوست دارم اما نه روي هوس
تو را دوست دارم تا آخرين نفس

وقتي دلش رو بدست آوردي ميخ رو از ديوار بکن...
ولي چه فايده که جاي ميخ روي ديوار مي مونه

گفتم دوسم داري
گفت اره
گفتم
چند تا؟
دستاتشو برد بالا و بازشون كرد
توي دستاش خالي بود!؟!!؟!؟؟!
نوشته شده توسط مرجان در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

دوست ها ی خوب مثل ستاره های اسمون هستند حتی اگه نبینیشون خیالت راحته که هستند
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY